چهارشنبهسوری همیشه برای من سختترین روز سال بود. سالهاست از صدای ترقه و هر چیزی که بسوزد میترسم و معمولاً این روز را در خانه میمانم و مدرسه هم نمیروم. اما امسال از صبح، ترسی بزرگتر از همیشه وجودم را گرفته بود. با این حال، همه میگفتند نباید کنار کشید و باید در خیابان حضور داشت.
برای اولین بار تصمیم گرفتم با ترسم روبهرو شوم. پرچم را برداشتم و به خیابان رفتم. شاید ترس هنوز وجود داشت، اما فهمیدم گاهی شجاعت یعنی حرکت کردن، حتی وقتی هنوز میترسی. این لحظه، برای من تجربهای از غلبه بر ترس بود.